شمارهٔ ۱۱۸۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در غنچه چو گل تا بکیی گوش بمن کن
از پرده برون آی و تماشای چمن کن
بگشود دهن با تو سحر غنچه بدعوی
بلبل بصبا گفت که خاکش بدهن کن
مردم ز هوس شب چو سگت پیرهن خود
در پیش من انداخت که بردار کفن کن
با هرکه ندارد سخن از صورت خوبی
چون صورت دیوار توهم ترک سخن کن
تا کی کنی ایدیده نظر بر رخ یوسف
یک بار نظر نیز در آن چاه ذقن کن
ما را نه سر گیسوی حور و قد طوبی است
با عاشق شیدا سخن از دار و رسن کن
ایمدعی اینطعن و جگر خواریت از چیست
من طوطیم این نکته تو در کار زغن کن
خواهی که دل آسوده شوند از نفست خلق
چون باد صبا بندگی سرو و سمن کن
اهلی طلب خلق حسن گر کنی از خلق
اول تو برو پیشه خود خلق حسن کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق و متضاد یک جوان عاشق است. او از ضعف و ناتوانیاش در برابر عشق صحبت میکند و از کشمکشهای عاطفی خود میگوید؛ گاهی شاد و خوشحال از وصال معشوق و گاهی غمگین و گریان از جدایی. ابرو و زیبایی معشوق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده و حس ضعف و ناتوانی را در او تشدید کرده است. شاعر همچنین از درد و غم مرتبط با عشق سخن میگوید و به نوعی به دلبستگی و وابستگی عاطفی اشاره میکند. در نهایت، عشق او همچنان در دلش زنده است و هیچ چیز نمیتواند آن را از او بگیرد.