شمارهٔ ۱۱۹۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
درد از طبیب گرچه نهفتن نمی توان
درد دلی مراست که گفتن نمی توان
خواهم شکفته رو زیم از غم چو گل ولی
هرگز بزهر خنده شکفتن نمی توان
خواب صبوح اگرچه بیوسف رخان خوشست
غافل ز گرگ حادثه خفتن نمی توان
هر در که هست سفته ز الماس همت است
وصل تو گوهریست که سفتن نمی توان
گفتی که لعل من کشد از زهر حسرتت
وه کاین حدیث تلخ شنفتن نمی توان
شد داغ عشق در دل ویرانه ام نهان
گنج وفا بخاک نهفتن نمی توان
اهلی اگرنه بر تو نسیمی وزد ز دوست
گرد غم از جبین تو رفتن نمی توان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر نشاندهندهٔ عمق احساسات شاعر نسبت به وفا و عشق است. شاعر از خداوند میخواهد که جز وفا چیزی از او نپرسد و تأکید میکند که وفاداری او به معشوقش به قدری است که حتی در دل دیگران نیز بوی وفا را پراکنده میکند. او بیان میکند که محبتش تنها محدود به فرد خاصی نیست و هر کسی که در این شهر زندگی میکند میتواند طعم وفا را از او بچشد. همچنین، شاعر به عمق عشق و وابستگیاش اشاره میکند و درخواست دعا و حمایت از محبوبش را میکند. در نهایت، او از خطای خود و هلاکت در محبت میگوید و از محبوب میخواهد که در دعاهایش بر او آمین بگوید.