نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۱۹۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

کی مدعی نهد سر در سجده نکویان

از دیو بر نیاید کار فرشته خویان

چون من شهید عشقم خونین کفن برآیم

تا سرخ رو بر آیم پیش سفید رویان

جاییکه آهویان را سودای سنبلی نیست

چون جان من نسوزد از یاد مشک مویان

از شیشه پنبه برکن ساقی بگوش من نه

کآسوده دل نشینم از پند هرزه گویان

با آنکه آفتابی همچون تو در میانست

در ظلمتند و گمراه آب حیات جویان

در کوی میفروشان اهلی درآ که بینی

رندان پاکدیده دامن ز گریه شویان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم رهایی و نزدیکی به روح و جان اشاره دارد. شاعر می‌گوید که باید از قید و بندهای جسمی رها شد و به دوست و معشوق واقعی نزدیک شد. او به اهمیت درد و غم در زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر حال دل را نمی‌دانید، می‌توانید آن را با تجربیاتتان بسنجید. همچنین به زیبایی و گوهری اشاره می‌کند که با عشق و شفقت می‌تواند زندگی را متحول کند. در پایان، شاعر به تلاش برای رشد روحی و عاطفی دعوت می‌کند و از خواننده می‌خواهد که به تفکر و درک عمیق‌تری از خودش بپردازد.