نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۰۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

گرچه از داغ تو سوزد دل بیحاصل من

نزنم دم که کسی بو نبرد از دل من

جز سفال سگ کویت نشود خاک تنم

غیر از این خاصیتی نیست در آب و گل من

خانه روشن نشود تا تو نیایی ز درم

که چراغی نبود غیر تو در محفل من

صید بی بختم اگر دوست بسنگم نکشد

عجبی نیست که ننگش بود از بسمل من

آفتاب از مژه جاروب زند خاک درم

که مشرف کند آن شاه بتان منزل من

مشکلی سخت بود مفلسی و رنج خمار

هم مگر پیر مغان حل کند این مشکل من

اهلی افسوس که از وصل چراغ رخ دوست

شمع مقصود نیفروخت دل غافل من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلیات این شعر درباره‌ی عشق و زیبایی و تأثیر آن بر جان انسان است. شاعر از عشق خود به محبوبش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چقدر در دیدن او غرق شده و به زیبایی‌هایش fascinated است. او به زیبایی پای محبوب اشاره می‌کند و همچنین به این نکته می‌پردازد که چگونه جمال محبوبش او را مجذوب کرده و برایش مهم‌تر از هر چیز دیگری است. در نهایت، شاعر به شدتی از عشق اشاره می‌کند که حتی اگر در حال غم و اندوه باشد، امیدش را از لب‌های محبوبش می‌گیرد. این شعر نشان‌دهنده‌ی عمق احساسات و میل به زندگی ناشی از عشق است.