شمارهٔ ۱۲۰۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا به کی چون سگ بنالد عاشق شبگرد او
سوختم از درد او آه و فغان از درد او
عاشق بسیار صبری همچو من باید که هست
حسن او بسیار ناز حسن هم در خورد او
بر سر لطفست و کسرا بر عتابش دست نیست
گر سمند کین برانگیزد که یابد گرد او
روی گردون پر غبار از ذره باشد پیش دوست
خاک بر سر میکند خورشید عالم گرد او
یوسف ما گر فروشد ناز حسن و دلبری
صد زلیخا در خریداری نباشد مرد او
از خزان آه عاشق یارب آن گل دور دار
زانکه شد گرم و نمی ترسد ز آه سرد او
اهلی از آه تهی جز روی زردی نیستش
پیش روی گلرخان باشد چه روی زرد او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به رابطۀ خود با خداوند اشاره میکند. او با وجود تمام ستمها و مشکلاتی که از سوی خداوند میبیند، از خداوند میخواهد که دوباره برگردد و بر او لطف کند. شاعر اعتراف میکند که جانش را در دست خداوند قرار داده و حتی اگر جانش را بدهد، این موضوع بر عظمت خدا نمیکاهد. او همچنین تأکید میکند که همیشه شکرگزار نعمتهای خداوند بوده، حتی اگر گلههایی هم داشته باشد. در نهایت، شاعر اشاره میکند که در مشکلات و غمهایش تنهاست و اگر به دلیلی کشته شود، باز هم کسی به آن اهمیتی نخواهد داد.