شمارهٔ ۱۲۱۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مرغ دلم که کشته شد از چشم مست تو
در خون و خاک چند بغلطد ز دست تو
بنشین دمی و مجلس ما را فروغ ده
کز بزم عیش نیست غرض جز نشست تو
نگشاید از نشاط دل تنگ عاشقان
تا ناوکی گشاد نیابد ز شست تو
ساقی بیا که صحبت صوفیست جانگداز
جانپرور است صحبت رندان مست تو
خون دلم چو می لب لعلت خورد مدام
مخموریش مباد لب می پرست تو
پستی مکش ز چرخ بلند ایدل حزین
همت بلند دار که چرخ است پست تو
اهلی شکست شیشه عمر تو بهر یار
و آن سنگدل نداشت غمی از شکست تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به شوق و عشق خود به محبوب میپردازد. او اوصاف زیبای محبوب را توصیف میکند و به نازکی طبع و خوی او اشاره میکند. محبوب مانند خورشید، نور و گرما به زندگی او میبخشد و عطرش را مدتی قبل از رسیدن به او حس کرده است. شاعر به تشنگی خود برای محبوب و اشتیاقش به وصال او اشاره میکند و میگوید که مانند پروانهای است که در برابر شمع محبوب نمیتواند از او دور شود. همچنین، او از دیوانگی و پیچیدگی عشق میگوید و جستجوی اهلی را برای یافتن محبوب در دنیا ذکر میکند. در نهایت، عشق به محبوب برای او هدف و آرزویی فراموشنشدنی است.