نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۱۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بسکه نازک است چو گل طبع و خوی تو

خورشید ذره ذره درآید بکوی تو

ما مست نکهت تو نه امروز ای گلیم

پیش از شکفتن تو شنیدیم بوی تو

تو آتشی گرت بپرستیم عاقبت

آتش زند بخرمن ما شمع روی تو

ما تشنه چون سکندر و تو چشمه حیات

تا زنده ایم کم نشود آرزوی تو

آن شمع روشنی که چو پروانه مرغ دل

گر آتشش زنی نگریزد ز سوی تو

دیوانه ایم و با سر زلفت به پیچ و تاب

کس درنیافت سلسله مار موی تو

اهلی بجستجوی تو در عالم آمدست

خواهد شد از جهان بهمین جستجوی تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غمی که از بلا نصیب مسکین تو می‌شود، تلخی‌های زیادی دارد، اما یک خنده شیرین تو می‌تواند همه آن‌ها را جبران کند. حتی اگر غمگینی وجود داشته باشد، هر کسی که به مدت کوتاهی با عاشق غمگین تو باشد، به آرامش می‌رسد. من از غم می‌میرم، اما اگر صبح به تو برسم، پروانه‌ای سوخته را در نزدیکی تو می‌بینم. دیگر مثل دیگران فریب عشوه‌های تو را نخواهم خورد، چون من عاشق قدیمی‌ام و این‌گونه عشق را می‌شناسم. اهلی در چنان عافیتی چون گل در قبای خسرو به سر می‌برد، اما خاری از لباس پشمین تو بر او می‌خورد.