شمارهٔ ۱۲۱۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نازکتر از گل است بسی طبع و خوی تو
آواز چون بلند کند کس بروی تو
یاران حریف جام وصال تو ای گلند
من عندلیب مستم و قانع ببوی تو
ای آب خضر ماهی لب تشنه توام
دریاب اگرنه میکشدم آرزوی تو
کس درنیافت مستی و هشیاری ترا
از چشم فتنه ساز و لب عشوه جوی تو
چون مرغ نیم بسمل از آن میطپم بخاک
کافتد مگر سرم دم آخر بسوی تو
عشقت گسست رشته جان آنچنانکه باز
پیوند زندگی نشود جز بموی تو
اهلی مگر بشربت مرگ از دلت رود
زهری که ریخت هجر بتان در گلوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیباییهای ظاهری و باطنی عشق و معشوق اشاره دارد. شاعر با تمثیلهایی از گل و سرو، به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میپرسد که چطور میتوان بر این زیباییها صبر کرد. او به زاهدان بیخبر اشاره میکند که درک عشق را از درون خود ندارند و نسبت به منصور (نماد عشق الهی) بیتوجهند. شاعر در ادامه به شب تاریک اشاره کرده و میگوید که نور معشوق مانند شمعی در این شب است که بیدارانی را بیدار میکند. او از دیوانگی عشقش سخن میگوید و از زنجیرهایی که به واسطه عشقش به گردن دارد، میگوید. در نهایت، خطاب به اهل بیداد خوبان، از آنها میخواهد که کمتر درباره دردهای عاشقی سخن بگویند.