نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

به وفای او که گرم کشد نکنم فغان ز جفای او

ز هلاک من چه زیان فتد من و صد چو من به فدای او

غم گلرخی که مرا بود همه عمر از آن نشود کهن

که هزار اگر گل نو بود نرسد یکی به صفای او

به بهانه‌ای که دلم تپد سخنی کنم به طبیب خود

نه غلط که گر نگهی کند بتپد دلم به هوای او

چه بود اگر سگ کوی او سوی چشم من گذری کند

که بشوید آب دو دیده‌ام ز غبار ره کف پای او

چه شکایت از دگران کنم چو بلای من دل اهلی است

به خدا که من ستم بتان همه می‌کشم ز برای او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق صحبت می‌کند و به تکرار می‌گوید که دیگر سخن گفتن فایده‌ای ندارد و بهتر است خاموش بماند. او زیبایی معشوق را با وصف‌هایی چون دهان شیرین و زلف او توصیف می‌کند و می‌گوید که عشق او باعث کفر و دوری از حقیقت می‌شود. همچنین، با استفاده از تصاویری چون اشک شبنم روی گل و یاد یعقوب و یوسف، احساسات عمیق و درد عاشق را به تصویر می‌کشد و به نوعی می‌گوید که معشوق با زیبایی‌اش می‌تواند دل هر عاشقی را بسوزاند. این شعر به خوبی حال و هوای عشق و دلتنگی را بیان می‌کند.