شمارهٔ ۱۲۲۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای دلم چون پسته از شور نمک بریان تو
سوخت مغز استخوانم پسته خندان تو
من کجا پیدا شوم جاییکه همچون ذره اند
صد هزاران آفتاب از مهر سرگردان تو
عقل و هوش و دین و دل صرف تو کردم ایپسر
گر ترا با جان من کارست آنهم زان تو
میکنم یاد دهانت و آتش لب تشنگی
کی شود تسکین بیاد چشمه حیوان تو
گر شود از خاک ما هر ذره چشم روشنی
سیر نتوان گشتن از نظاره جولان تو
بلبل عرشیست اهلی ایگل از وی رو متاب
چند روزی کاندرین گلشن بود مهمان تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از عمیقترین احساسات خود نسبت به معشوق صحبت میکند و نشان میدهد که همه چیز را برای او فدای کرده است. او تمنای نگاه و حضور معشوق را دارد و از خواب مرگ و بیحسی میترسد. در توصیف زیبایی و جذابیت معشوق، حیرت و شگفتی خود را ابراز میکند و به عشق و علاقه عمیق خود اشاره میکند. همچنین، احساس میکند که در جمعیتی که به معشوق خدمت میکنند، جایی ندارد و تنها جاذبه معشوق او را تحت تاثیر قرار داده است. این شعر بیانگر خلوص و شدت عشق شاعر به معشوق است.