نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۲۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تا کی ز دهانش بود ایدل سخن تو

خاموش که حرفی نجهد از دهن تو

شیرین دهنا، چون همه وصل است ز خسرو

خود را بچه خرسند کند کوهکن تو

تا کفر سر زلف تو باقی بود ای بت

مشکل که مسلمان شود این برهمن تو

بر برگ گل از باد سحر قطره شبنم

سیماب شود گر نگرد سیم تن تو

هیهات که یعقوب رسد سوی تو یوسف

کو باد که بویی برد از پیرهن تو

اهلی کفنت لاله صفت هرکه شکافد

یابد جگر سوخته یی در کفن تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به یاد بزم و شادمانی‌های گذشته‌ای می‌اندیشد که با ساقی و شراب همراه بود. او از احساسات و وابستگی عاطفی می‌گوید و به دنبال شور و شوق جوانی، ناز و عتاب محبوبش می‌باشد. شاعر نشانه‌های عشق را در اطراف خود می‌بیند، اما احساس می‌کند که آن حال و هوا دیگر وجود ندارد. او به عشقش و نابودی دل و جانش در این محبت اشاره می‌کند و از یادآوری زیبایی‌های محبوبش در خواب غافل است. همچنین از حالت مستی و سوز و گداز خودش در همراهی با محبوب و خاطرات تلخ و شیرین آن روزها سخن می‌گوید. در نهایت، او به شب خاصی اشاره می‌کند که هم‌نشینش مست شده و حرفی درباره عشق به او گفته است.