نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

پیش پای خود ببین شاد از غم مردم مشو

چاه در راه است چون یوسف بخوبی گم مشو

در بهشت آدم بیک گندم چو ارزانی نبود

از جهان گو حاصل ما نیز یک گندم مشو

سرزنش کم کن که نتوان گفت مور خسته را

کز سمند سرکشان فرسوده زیر سم مشو

ساقیا چون نقد هستی میرود آخر ز دست

جان من تا میدهد دستت ز پای خم مشو

خرقه را صوفی به می کن صاف اگر دل‌زنده‌ای

مرده پشمینه‌ای چون کرم ابریشم مشو

حاصل دنیا نباشد هیچ غیر از مردمی

با شک او خوش برآ اهلی و نامردم مشو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان وفاداری و عشق عمیق به یک معشوق پرداخته است. شاعر می‌گوید که وفا و بی‌‌وفایی ارزشی در برابر معشوق ندارد و اگر چه جانش را از او طلب کنند، هر دو را فدای او خواهد کرد. درد و غم، اگرچه عمیق است، اما برایش طعمی شیرین مانند لب‌های معشوق دارد. او بیان می‌کند که تمام وجودش را مانند شمع در برابر معشوق قرار می‌دهد و روحش در صحبت با او پرورش می‌یابد. همچنین به تشنگی شدیدش اشاره کرده و می‌گوید که حتی اگر فقیر باشد، باز هم در انتظار جرعه‌ای از عشق معشوق است. در پایان به زیبایی و درخشش معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی نمی‌تواند نظر از زیبایی او بپوشاند.