شمارهٔ ۱۲۲۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
سهل است نقد دین و دل گر صرف شد در کوی تو
زانها که گوید جان من جانها فدای روی تو
در بتپرستی کافرم در عشقبازی کجنظر
گر قبله جانم بود غیر از خم ابروی تو
ای نوغزال مشکبو جانم ز بویت تازه شد
گر زنده اند از جان کسان من زنده ام از بوی تو
هرچند از من میرمد آن آهوی چشم سیه
دزدیده می بیند مرا ای من سگ آهوی تو
خلقی ز حسرت مینهد سر بر سر زانوی خود
یارب که باشد کو نهد سر بر سر زانوی تو
ای آفتاب عاشقان باشد که باری بنگرم
شخص نزار خویشرا چون ماه نو پهلوی تو
اهلی که از عکس رخت روشن بود آیینه اش
نقشی نبندد در دلش جز صورت دلجوی تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف غم ناشی از جدایی و عشق میپردازد. شاعر از درد و رنجی که ناشی از دوری محبوب است، سخن میگوید و به شیرینی کلام او اشاره میکند که بر تلخی جدایی میافزاید. او به زیبایی و جلوههای محبوب اشاره میکند که در دل و جان عاشقان تاثیر عمیق میگذارد. همچنین، شاعر به این نکته اشاره میکند که هیچ چیز نمیتواند جایگزین نعمت دیدار معشوق شود و در نهایت، غم و اشک او به یک نیروی بارور و زندهکننده تبدیل میشود. به طور کلی، شعر بر عشق، غم و تاثیر عمیق معشوق در زندگی عاشق تأکید دارد.