شمارهٔ ۱۲۳۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بر نقش شیرین کوهکن گریید چشم زار او
باشد کزین خون جگر رنگی برآرد کار او
مردن بسی اسان بود هرچند کز حرمان بود
گر در مذاق جان بود شیرینی گفتار او
آنسرو ما چالاک شد عاشق کشی بی باک شد
خواهد بسی سر خاک شد از جلوه رفتار او
بیروی آنگل پیرهن چندان بگریم در چمن
کاخر دمد از اشک من گل بر سر دیوار او
بازار او گر بنگری صدماه دارد مشتری
گم شد چو یوسف صد پری از گرمی بازار او
بی سرو قد نورسی گلشن بود خار و خسی
جنت نمیخواهد کسی بی نعمت دیدار او
از ابر چشم خونفشان اهلی نماند تشنه جان
ضایع نگردد در جهان حال دل افکار او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق عشق و longing (اشتیاق) شاعر به معشوقش است. شاعر خود را به مگسهایی تشبیه میکند که به شیرینی و زیبایی معشوق میچسبند. او از دوری معشوق رنج میبرد و آرزو دارد که دوباره به او نزدیک شود. شاعر همچنین از زیباییهای معشوق و تأثیر عمیق او بر روح و جانش سخن میگوید و بیان میکند که حتی در سن پیری، هنوز تمایل دارد به معشوق نزدیک شود و لحظاتی را در کنار او بگذراند. این شعر به وضوح ابراز عشق و حسرت نسبت به معشوق است.