شمارهٔ ۱۲۳۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشتی مگسانیم سپند شکر تو
ما را بچه رانند رقیبان ز بر تو
از دیده بدل رفتی و نزدیک هلاکم
بازآ که بسی دور کشید این سفر تو
بفرست بمن بوی خود ای یوسف مصری
کز رشگ عزیزان ندهندم خبر تو
ایکعبه جان روی من از قبله بگردد
گر قبله حاجت بودم غیر در تو
هرچند که من پیرم و تو نخل جوانی
پیش آی که دستی بزنم در کمر تو
خورشید رخا، هستی خود باز ندیدم
تا ذره صفت دور شدم از نظر تو
اهلی چو نماند از غم او در جگرت آب
حیران لب خشکم و این چشم تر تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حیرت و شگفتی شخصی است که به جمال و رفتار محبوب خود دل داده است. او احساس میکند که در برابر زیبایی و عظمت محبوب، مانند دیواری بیروح و بیتأثیر باقی مانده است. محبوب او قادر است تا مردگان را زنده کند و تاثیر عمیقی بر دل او دارد، به طوری که دوست دارد هر بار صدای او را بشنود، حتی اگر این صدا به مرگش منجر شود. در نهایت، شاعر بر این باور است که معجزه زیبایی محبوبش را بارها دیده و همچنان از آن شگفتزده است.