نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۳۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بسکه حیران گشته ام در جلوه رفتار ازو

خشک برجا مانده ام چون صورت دیوار ازو

او که از لب زنده سازد مرده را همچون مسیح

ضعف طالع بین که من چون مانده ام بیمار ازو

با چنین عزت که آن سلطان خوبان را بود

میبرد یوسف خجالت بر سر بازار ازو

قاصدم گفت آنپری در کشتنت گوید سخن

جان دهم صدبار اگر این بشنوم یکبار ازو

مرده را گر جان دهد اهلی نمیباشد عجب

معجز حسن است و من این دیده ام بسیار ازو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر احساسی درباره درد و رنج عشق و جدایی است. شاعر از عواطف عمیق خود نسبت به معشوق می‌گوید و از ناتوانی در فرار از عشق و دلبستگی‌اش سخن می‌گوید. او همچنین به آسیب‌هایی که از این رابطه به او رسیده اشاره می‌کند و آرزو دارد که از این شرایط رهایی یابد. شاعر به تمثیل‌هایی مانند یوسف و چاه اشاره می‌کند تا عمق احساس خود را بیشتر نمایان کند و در نهایت از غم و تنگدستی ناشی از عشق و عواقب آن می‌گوید.