نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مدعی در جوش و ما بیهوش از آن نو گل شده

بلبلان خاموش و مرغ هرزه گو بلبل شده

آفتاب من که سوزد برق حسنش خشک و تر

سبزه تر بین که گرد عارضش سنبل شده

در کمین صید دل از زلف و خال و چشم مست

فتنه ها دارد سرفتنه آن کاکل شده

دیگرانرا جزوییی گر سوخت برق حسن او

خرمن صاحبدلان بر باد جزو و کل شده

همنشین آسان نشد اهلی بدان سر و سهی

باغبان خون خورده عمری تا قرین گل شده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات شاعر از حالتی مستی و شادی صحبت می‌کند که به سبب محبت معشوق به وجود آمده است. او از خوشی‌اش در زندگی و عشق می‌گوید و اشاره می‌کند که چگونه عشق و زیبایی زندگی‌اش را پر کرده و سبب شادیش شده است. همچنین، او به غم و اندوهی که در غیاب یار احساس می‌کند اشاره می‌کند و اشتیاقش برای وصال معشوق را بیان می‌کند. غم و شوق معشوق در شعر به زیبایی توأمان به تصویر کشیده شده است.