نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۴۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

خوش آنکه بودمه من زباده مست شده

فکنده دست ز دوش من و ز دست شده

چو کام از آن لب میگون دلم مست یافت

چنان خوشست بمستی که می پرست شده

اگر چه دین و دلم شد شراب و شاهد و ساقی

چرا ملول نشینم چو هر چه هست شده

مگر غبار مرا سر بلند سازد باد

چنین که در ره یارم چو خاک پست شده

خمیده شد چو کمان قد اهلی از غم یار

کشاکش اجلس در پی شکست شده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و جراحت‌های ناشی از آن است. شاعر بیان می‌کند که عشق و وابستگی به معشوق، با وجود درد و زخم‌هایی که دارد، همچنان لذت‌بخش و دلنشین است. او همچنین به بلبل اشاره می‌کند که برای رسیدن به گل، نیاز به شانس و بخت خوب دارد و نه فقط عقل و گفتار زیبا. شاعر به زیبایی معشوق نیز اشاره می‌کند و اینکه او نه تنها در زیبایی ظاهری بلکه در ویژگی‌های روحی و معنوی هم برتر است. در آخر، شاعر از رقیبان و حسادت‌های آنها سخن می‌گوید که می‌تواند به آسیب‌دیدن عاطفی منجر شود. به طور کلی، این شعر احساسات پیچیده مرتبط با عشق، زیبایی و رنج را منتقل می‌کند.