شمارهٔ ۱۲۴۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
خبرم شدست کانمه هوس شراب کرده
چکنم که این حکایت جگرم کباب کرده
که نمود (می) بجامش که ز غم بسوخت جانم
ز که بود این خرابی که مرا خراب کرده
ز زلال جان شیرین می اوست در دل من
بشراب تلخ مردم بچه رو بتاب کرده
بکجا کشید ساغر بکه شد حریف یا رب
که دل مرا بصد غم گرو عذاب کرده
مشنو ز غیر اهلی که شب آنحریف می زد
بکمان آنکه حسنش همه روز خواب کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به تسلیم و رهایی از غم و دردهای زندگی میپردازد. شاعر از مصور میخواهد که به تصویر و تعلیم بپردازد و از شنوندگان میخواهد که با سر تسلیم در برابر معشوق سجده کنند. او تأکید میکند که اگر محبت و عشق واقعی دارند، باید به یکدیگر وابسته باشند و از دنیای مادی و سلطنت دوری کنند. شاعر در انتها به غم و درد عشاق اشاره میکند و از زندگی زودگذر میگوید و به آنها توصیه میکند که در زندگی به محبت و معنویت بیشتر توجه کنند و از بندگی مادی دوری گزینند.