شمارهٔ ۱۲۴۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
چون شمع دل از داغ تو افروختنش به
عاشق که دل افسرده بود سوختنش به
گر رسم وره عقل ندانم مکنم عیب
کاین دانش بیهوده نیاموختنش به
بی یوسف خود دیده چو یعقوب ببستم
چشمی که نه بر دوست بود دوختنش به
هر چند عزیزست متاع خرد و صبر
در پای تو افشاندن از اندوختنش به
اهلی بغلامی تو چون پیر شد آخر
مفروش بدین عیب که نفروختنش به
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و شوق خود به معشوق میگوید و ابراز میکند که چگونه در میان لذتها و عیشها، به دنبال راهی برای نزدیک شدن به معشوقش است. او به احساسات خود اشاره میکند و میگوید که شبها تنها با خیال معشوق به خواب میرود و آرزوی دیدارش را دارد. شاعر از بیقراریاش در دوری معشوق میگوید و تأکید میکند که آرامش و خوابش تنها در نزدیکی او و در شرابخانهای که یادآور عشق و عیش است، ممکن میشود. همچنین به زیبایی لبهای معشوق و تأثیر آن بر حالش اشاره میکند.