شمارهٔ ۱۲۵۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
سرو من بنمای قد و خجلت شمشاد ده
برفشان دستی برقص و عالمی بر باد ده
تو نه آن مرغی که صید کس شوی از مامرم
دام صحبت شو زمانی بازی صیاد ده
ما چنین لب تشنه و تو جرعه میریزی بخاک
اینکه میریزی بدست عاشق ناشاد ده
ای حریف بزم شیرین یاد خسرو تابکی
گر توانی یادش از جان کندن فرهاد ده
ایکه می با یار مینوشی بشکر این مراد
زینهار از اهلی بیچاره او را یاد ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از محبوب خود درخواست میکند که زیباییهایش را نمایان کند و عشق را به او هدیه دهد. او از درد جدایی شکایت کرده و میخواهد که در روز قیامت به او کمک کند. همچنین از محبوب میخواهد که با میفروش بزرگی و شراب عشق، او را مدد کند. در نهایت، شاعر از بخت بد خود ناله کرده و آرزو میکند تا بار دیگر طعم شیرین عشق را بچشد. شعر تأکید بر اهمیت عشق و زیبایی در زندگی دارد.