نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۵۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آتش آهم نهال وادی ایمن شده

باز این آتش نگه کن کز کجا روشن شده

من چنین مدهوش وصل و غافلم از بیخودی

اشک حسرت آمده از دیده تا دامن شده

نیست جز آیینه چشم دل او را جلوه گاه

زانکه در دل دیدمش هرگه ز چشم من شده

گر دهان بر آه بندم از شکاف سینه ام

آتشی بینم بلند از چاک پیراهن شده

اهلی شوریده چون خود را نگه دارد که دوش

در سماع افتاده با او دست در گردن شده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به درد و رنج ناشی از عشق و عشق‌ورزی می‌پردازد. او به وصف حالاتی می‌پردازد که عاشقان با درد و سوختگی ناشی از عشق دست و پنجه نرم می‌کنند. او عشق را به شمعی تشبیه می‌کند که در میان پروانه‌ها می‌سوزد و این سوختن به نوعی زیبایی و رنج را به تصویر می‌کشد. شاعر همچنین از نازک‌دلی و سختی‌هایی که دل‌باختگان با آن مواجه‌اند صحبت می‌کند و در نهایت به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر زمین و آسمان حریف عشق شوند، او باز هم از این جستجو و درد رنج می‌برد. این احساسات از دیوانگی عاشقانه و مرارت‌های ناشی از آن حکایت دارد.