شمارهٔ ۱۲۶۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای با سگت فرشته دم از بندگی زده
تنها نه او که هرکه دم از زندگی زده
پیش رخ تو گل نشکفت بلکه باغ
آتش بنو بهار ز شرمنگی زده
مه با تو بر نیاید از آنرو هلال شد
یعنی که حلقه بر در درماندگی زده
در کوی عشق افسر جم باد می برد
خرم کسی که لاف سر افکندگی زده
اهلی تو کیستی که در محرمی زنی
در حضرتی که کعبه در بندگی زده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حالتی از بیمار بودن و عطش صحبت میکند. او به توصیف درد و رنج عاطفی خود میپردازد و از محبوبی که او را فراموش کرده، ناراحت است. در حالی که دیگران به مقصود خود رسیدهاند، او همچنان در سختی و بیهودگی مانده است. احساس تنهایی و ناامیدی او به وضوح در این اشعار دیده میشود، و او از عقل و فریادرس درخواست کمک دارد تا از این وضعیت نجات یابد.