نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۶۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بیا و ساقی جان شو به تشنه آبی ده

بعشق ساقی کوثر بما شرابی ده

کنونکه جام مرادت پرست سرو سهی

بنوش و جرعه خود را بدل کبابی ده

حیات خضر بگو بهترست یا می لعل

سوال میکنم از لعل خود جوابی ده

دراز دستی زلفت ز حد گذشت آخر

بگیر هندوی کج طبع را و تابی ده

ز ذره ذره گلم ساغری بساز ایچرخ

بدست شاه وشی همچو آفتابی ده

مفرح دلم از لعل ای حکیم مساز

ز لعل ناب چه حاصل شراب نابی ده

ز گنج حسن بزاهد خبر مده اهلی

نشان آن بدل افتاده خرابی ده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به غفلت مرغی اشاره می‌کند که با آسودگی به دور و بر نگاه می‌کند، در حالی که دل دیگران به خاطر زیبایی‌های باغ پاره شده است. او بیان می‌کند که صحبت‌های مردم دنیا دل را آزار می‌دهد و خوشا به حال کسی که در کمال عدم و بی‌خبری زندگی می‌کند. شاعر به ستم‌های ناشی از عشق و ناله‌های عاشقان اشاره می‌کند و گریزی به سنگدلی و عدم اثرگذاری آن بر دل عاشق می‌زند. در نهایت، او خواستار چاره‌اندیشی برای معشوق و اشاره به اینکه محبتی که در دل وجود دارد، باید به دیگری منتقل شود.