شمارهٔ ۱۲۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانبخشیای که با لب لعل تو ای پری است
چون چشمه حیات ز پاکیزه گوهری است
خاصیتی که جوهر حسن تو میدهد
از خوب سیرتی است نه از خوب منظری است
آن یوسفی که در سر بازار حسن تو
صد آفتاب با رخ چون ماه و مشتری است
ما زهر غم خوریم و تو می با شکر لبان
ما جان دهیم و لعل تو در ذره پروری است
دل آن پری به دست نگاری کجا دهد
نقش نگار در کف او دام دلبری است
کی آدمی به وصل پری راه می برد
دیوانه است هر که طلبکار آن پری است
ای آب خضر ظلمت اهلی ز بخت اوست
ورنی فروغ روی تو خورشید خاوری است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره میکند و میگوید که زیبایی او باعث جوانی و زندگی در دلها میشود. او زیبایی معشوق را نه تنها در ظاهر، بلکه در ویژگیهای نیکو و اخلاقی او میبیند. شاعر به تشبیه معشوق به یوسف و آفتاب میپردازد و میگوید که غم و غصههای ما در مقابل شیرینی معشوق کمرنگ است. همچنین، او به دشواری و دیوانگی آرزوی رسیدن به معشوق یعنی پری اشاره میکند و در نهایت، از نور و روشنی معشوق سخن میگوید که در تضاد با تاریکی بخت دیگران است.