نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به عقل در ره عشق تو خانه نتوان ساخت

که هرچه عقل بنا کرد عشق ویران ساخت

فرشته بر دل جمع منش حسد بودی

رخت به زلف پریشان مرا پریشان ساخت

بدست فتنه گریبان من از آن شوخست

که اشک لعل مرا تکمه گریبان ساخت

عزیز من به سهی قامتان یوسف رخ

نظر مکن که مرا خوار عشق ایشان ساخت

چو کبک مست مرو غافلانه ره اهلی

که دام حادثه صیاد فتنه پنهان ساخت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به تفاوت‌های عقل و عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که عقل نمی‌تواند در مسیری که عشق قرار دارد، سازنده باشد؛ چرا که عشق همه چیز را ویران می‌کند. او همچنین از حسادت‌های درونی و تأثیرات عشق بر قلب و دلبستگی‌هایش سخن می‌گوید. شاعر به معشوقش که شبیه یوسف است، هشدار می‌دهد که به زیبایی‌های دیگران توجه نکند، زیرا این عشق او را خوار کرده است. در پایان هم به رویه‌ی غافلانه‌ای از زندگی اشاره می‌کند که ممکن است به دام مصائب و فتنه‌ها بیفتد.