شمارهٔ ۱۲۷۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خطت که لب لعل شکر خای گرفته
نقشی است که در خاتم جان جای گرفته
از چشم و دل ما نرود سرو قد تو
کان سرو در آب و گل و ما پای گرفته
از تابش خورشید رخ تست که دل جای
در سایه آن زلف سمن سای گرفته
مخموری این عاشق لب تشنه چه داند
آنشوخ که جام فرح افزای گرفته
اهلی چمن آرایی گلزار حدیثش
رنگی است کزان روی دل آرای گرفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و پیچیدگیهای آن است. شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و احساسات قوی خود را در مواجهه با او بیان میکند. او خود را از مرغان معمولی میداند که نمیتواند به سادگی در دام عشق بیفتد. شاعر از آتشی که از این عشق در دلش شعلهور شده و همچنین از تضادهای صلح و جنگ در روابط عاشقانه صحبت میکند. او به لزوم وجود نوشیدنیهای خالص و مراسم غمانگیز در زندگی اشاره میکند و به این نکته میرسد که عشق باید در لحظههای مناسب و در زمانهای معین درک شود.