شمارهٔ ۱۲۷۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا و درد هجران را دوا ده
ز شربتخانه وصلم شفا ده
غم عاشق کشت داد جفا داد
تو بر عکس ایپری داد وفا ده
تراکان ملاحت آفریدند
از آن کان نمک بخشی بما ده
همه حسن و جوانی حق ترا داد
زکوه آن بدین پیر گدا ده
دلا، از گل هوا داری بیاموز
تن و جان جمله بر باد هوا ده
صفای کعبه را با کعبه بگذار
بیا و خانه دل را صفا ده
بتلخی کوهکن میمرد و میگفت
الهی جان شیرین را بقا ده
بخوبان همعنان اهلی چه گردی
عنان در دست تسلیم و رضا ده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و نورانیت عالم اشاره میکند و از آفتاب (که نماد خداوند یا معشوق است) میخواهد که چرا او را و دیگران را از خود دور کرده است. شاعر از زهر چشم معشوق سخن میگوید که باعث مستی و غفلت او شده است. همچنین به بیاحساسی و بیمهر معشوق انتقاد میکند و از او میخواهد که به آغوش وصل بازگردد. شاعر به رابطه بین بندگی و خواجگی اشاره میکند و میپرسد که چگونه انسان میتواند از مقام بندگی به خواجگی (آزادی) برسد. به طور کلی، این شعر حاکی از احساس جدایی، کمبود عشق و نیاز به وصال است.