شمارهٔ ۱۲۷۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عالم چو آفتاب پر از نور کردهای
ما را چو سایه از بر خود دور کردهای
ای مست نرگس تو جهانی ز جام عیش
ما را به زهر چشم چه مخمور کردهای
یک ذره نیست در دلت ای آفتاب مهر
خود را به مهر بهر چه مشهور کردهای
آخر سگ توایم چرا ز آستان وصل
ما را به سنگ تفرقه مهجور کردهای
بازآ که دست هجر ز بنیاد میکند
جان خراب را که تو معمور کردهای
مردم ز رشک آینه از وی چه دیدهای
کآن را همیشه مونس و منظور کردهای
اهلی به خواجگی ز ره بندگی رسید
آزاد خویش را به چه دستور کردهای؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبانی عاطفی و تصویری، از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او به زیبایی و جذابیت معشوق اشاره میکند که در دشت گلها مانند گلی خوشبو و رنگین میدرخشد. همچنین، شاعر از سوزش و دردهای ناشی از عشق میگوید و به نوعی از نادیده گرفتن احساسات خود توسط معشوق شکایت میکند. در نهایت، او از معشوق میخواهد که صبر کند و به تحمل عشق و دردهای آن اشاره میکند. این شعر به عمق احساسات انسانی در عشق و تنهایی میپردازد.