نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۷۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آدم و گندم، من و خال لب جانانه‌ای

من نه آن مرغم که در دام آردم هر دانه‌ای

درنگیرد صحبت من با دم ارباب عقل

هم مگر در جوشم آرد آتش دیوانه‌ای

سوختم از صلح و جنگت همچو آتش تا به کی

گه برافروزی چراغی گه بسوزی خانه‌ای

باده می باید که صافی باشد و ساقی لطیف

بزم شاهی گر نباشد گوشهٔ ویرانه‌ای

پیش از آن اهلی که خواب واپسین گیرد ترا

حالیا از عشق او فرصت شمار افسانه‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و دردناک شاعر است. او از خستگی و دلبستگی‌های خود می‌گوید و اشاره می‌کند که به شدت تحت تأثیر عشق و بی‌کسی قرار دارد. اضطراب و گریان بودن او نشان‌دهنده‌ی غرق شدن در احساسات و دردهای درونی‌اش است. همچنین به حالت افسردگی و بی‌حوصلگی خود اشاره می‌کند و می‌پرسد چرا دیگران از حالت او بی‌خبرند و او را در دایره‌ی شادی نمی‌بینند. در نهایت، شاعر به تغییر ظاهری و باطنی خود نیز اشاره می‌کند و می‌پرسد که چگونه می‌تواند همچنان به زندگی ادامه دهد.