نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در وقت گل چو غنچه چرا دل فسرده‌ای

جامی بکش بشادی گل ورنه مرده‌ای

ساقی شراب تلخ ترا خوشگوار نیست

عیب نمی‌کنم که چو من خون نخورده‌ای

سر می‌زند اشعه نورت چو آفتاب

از چشم‌های پرده چه در زیر پرده‌ای

گیرم که مدعی همه عالم ز رشک سوخت

غم نیست چون تو در دل ما خانه کرده‌ای

خرمن چو گل به باده ای سرو پیش یار

در خاکدان دهر چرا پا فشرده‌ای

اهلی چه عاشقی که نمیری ز درد عشق

ناموس اهل عشق تو بی‌درد برده‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و ناامیدی شاعر می‌پردازد. شاعر از بی‌فایده بودن تلاش‌هایش در دنیا سخن می‌گوید و بر این باور است که حتی اگر همتی داشته باشد، هیچ چیز دیگری در دست نخواهد داشت. او عمر را بی‌قیمت می‌داند و بر این نکته تأکید می‌کند که عشق واقعی و معنوی نمی‌تواند از طریق تعلیم و تربیت مدرسه حاصل شود، بلکه نیاز به تجربه‌ای عمیق و شخصی دارد. در نهایت، شاعر اشاره می‌کند که حتی در میخانه و در مجاورت پیران با تجربه، جایگاهی بالاتر از دیوارها و اشکال مادی وجود ندارد.