نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۹۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چو طوطیان تو سخن بی نظیر میگویی

بگو بگو که عجب دلپذیر میگویی

بطالع من مسکین چرا چنین تلخست

سخن که با همه چون شهد و شیر میگویی

مرا ز کشتن خود ای ندیم دوست چه غم

مترس اگر سخن این فقیر میگویی

حدیث یوسف و یعقوب ناتوانش گو

اگر جوان مرا حال پیر میگویی

مگوی پسته خندان بدان دهان اهلی

سخن بسنج که با خرده گیر میگویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از جدایی و درد فراق صحبت می‌کند. او دیوانه و عاشق بوده و معشوقش از او دور شده است. شاعر می‌گوید که معشوقش با رفتن، چشم و دل او را ترک کرده در حالی که محبتش را با بی‌محبتی عوض کرده است. او به درد دلش اشاره می‌کند و می‌گوید که اگرچه معشوق حرف‌های او را می‌شنود، اما آن را به افسانه تبدیل کرده و با بی‌توجهی مواجه است. شاعر به حالت مستی و عیش و نوش اشاره می‌کند و می‌گوید که از زمانی که معشوقش به میخانه رفته، او دلی شکسته دارد. در نهایت، شاعر از ویرانی و حسرتی که بر دلش وجود دارد، سخن می‌گوید و غم از دست دادن عشقش را ابراز می‌کند.