نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

عالمی را تو به شوخی دل و جان سوخته‌ای

ای پسر این همه شوخی ز که آموخته‌ای

با دل زار مرا باز بسوزی بچه رنگ

که چو گل چهره به صد رنگ بر افروخته‌ای

چشم من چون نگرد بی‌تو جمال دگران

که از آن سوزن مژگان نظرم دوخته‌ای

همه آفاق خریدار تو زانند که تو

یوسف خود به زر ناسره بفروخته‌ای

عاشق سوخته پروانه شد ای بلبل مست

تو چو سوسن به زبان عاشق دل‌سوخته‌ای

اهلی از دانه اشکی چه غم از دل برود

با چنین خرمن غم‌ها که تو اندوخته‌ای

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق و عاطفی شاعر نسبت به عشق و می‌پرستی است. او خود را در حال سجده و پرستش خمر می‌بیند و به نوعی افراط درزیاده‌روی در لذت‌ها و شرابخواری اشاره می‌کند. شاعر به نقد خودپرستی و اهمیتی که به هویت خویش می‌دهد، می‌پردازد و همچنین به زشتی‌های دنیا و ثروت‌دوستی می‌نگرد. در نهایت، او به شادی خود در کنار می و عشق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در این حال، نگران خدا و دنیا نیست.