نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۲۸۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

بقدر درد اگرم قوت سخن بودی

کرا مجال سخن با وجود من بودی

بسعی و کوشش اگر کام دل شدی حاصل

بجای خسرو و پرویز کوهکن بودی

گل ار ز آتش حسن تو داشتی رنگی

بسوختی خس و خاری که در چمن بودی

شکست حسن تو بازار نیکوان ارنه

هنوز فتنه یوسف در انجمن بودی

بخاکپای تو اهلی گرش رسیدی دست

رقیب بیهنرش خاک در دهن بودی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از جدایی اشاره دارد. شاعر به ساقی می‌گوید که اگر به او دست می‌داد، نه تنها خودش بلکه تمام عالم در مستی به سر می‌بردند. او در ادامه از سختی‌های جدایی از معشوقش سخن می‌گوید و از زخم‌های ناشی از این هجران رنج می‌برد. شاعر به ملامت‌های دیگران پاسخ می‌دهد و می‌پرسد چرا کسی نباید از این درد آگاه باشد. همچنین به وضعیت تقدیر و نقشه‌های الهی اشاره می‌کند و به دنبال این است که چرا در دام این احساسات گرفتار شده است. در نهایت، او ابراز می‌کند که اگر شرایط به گونه‌ای دیگر بود، می‌توانست به راحتی به آرزوهایش برسد.