شمارهٔ ۱۲۸۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
چو بپای خم نهم سر نبری گمان مستی
که بسجده وی افتم ز کمال می پرستی
بشکست خودپرستان سگ پیر میفروشم
که سفال دردی او شکند سفال هستی
ز گدایی دردل سر پادشاهیم نیست
که بلند همتان را نبود هوای پستی
چو سبو پر است ساقی بقدح شراب اولی
نخورد فراخ روزی غم روز تنگدستی
ز تو خوشدلیم اهلی بهمین که دامن از می
همه کس بآب شوید تو بگریه های مستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل مورد نظر به بیان درد و رنج شاعر از جدایی و فاصلهای که بین او و محبوبش وجود دارد، میپردازد. شاعر با اشاره به عذابهای ناشی از عشق بیان میکند که تا کی باید در این وضعیت بماند و به تحمل غم بپردازد. او به خواب راحت محبوب در کنار گلستان اشاره کرده و از تنهایی و درد خود در دوری از او میگوید. شاعر از سختیهای زندگی و احساساتی چون گناه، گریه و ناامیدی صحبت میکند و میپرسد که چه زمانی این وضعیت تغییر خواهد کرد. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که تنها راه حلش ناله کردن است، چرا که درمانی برای دردش نمیبیند.