شمارهٔ ۱۲۹۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با دیگران بعشوه سخن هر نفس کنی
بیچاره من که چون رسم از دور بس کنی
دانم که هست با همه جورت نظر بمن
کز من چو بگذری نظری بازپس کنی
هرگز هوس بصحبت من نیستت ولی
کی مدعی گذارد اگر هم هوس کنی
زینسانکه شیوه تو همه ناز و سر کشی است
ایسرو ناز مشکل اگر میل کس کنی
اهلی بهوش باش که خواب غم آورد
گر گوش بر فسانه من یکنفس کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج خود میگوید و آرزو دارد که محبوبش در کنارش باشد تا آرامش یابد. او از درماندگی و دلتنگیاش سخن میگوید و خواستار این است که محبوبش به او توجه کند و غمها و داغهایش را با حضور خود تسکین دهد. شاعر همچنین از اینکه زندگیاش تحت تأثیر آرزوی محبوب است، ابراز نگرانی میکند و در پایان از ترس مرگ و بار شدن آلامش بر دوش دیگران صحبت میکند.