شمارهٔ ۱۲۹۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خواهم شبی گوش رضا بر حال زار من نهی
وانگه که خواب آید ترا سر در کنار من نهی
کی مرهم داغم شوی ای آرزوی جان من
صد داغ اگر دستت دهد بر جان زار من نهی
گشتم غبار راه تو تا بگذری گاهی به من
لبکن بپوشی چشم اگر پا بر غبار من نهی
من چون بغم خو کرده ام ایسرو خواهم خار غم
برداری از راه کسان بر رهگذار من نهی
زنهار در روز اجل تابوت من اهلی بسوز
ترسم بدوش دیگری ناگاه بار من نهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
غزل در قالب پرسشها و اعتراضات عاشقانه به بتِ معشوق است. شاعر به این بت میگوید که چرا با زیبایی خود روح و دل مردم را برهم میزنی و باعث غم و فراغت آنها میشوی. او از بدرفتاری معشوقش شکایت دارد و از او میخواهد تا از مردم فاصله بگیرد و به آنان آسیبی نرساند. شاعر در پایان به این موضوع اشاره میکند که حتی اگر او را به سگی تشبیه کنند، با این حال، بت همچنان به او احترامی تاملبرانگیز نشان میدهد و از این تناقض در رفتار او گلهمند است.