شمارهٔ ۱۲۹۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کعبه عاشق من کاش شکیبا بودی
چاره عشق شکیب است دریغا بودی
خلق عالم همه دیوانه شدی چون من مست
حسن پنهان تو گر بر همه پدا بودی
گر گرفتی لب جانبخش تو در همنفسان
هرکه بودی نفسی با تو مسیحا بودی
کیست کز جان نه خریدار رخ یوسف ماست
کاشکی یوسف مارا سر سودا بودی
گرنه باد سحری وصف تو کردی ایگل
کی ز مرغان سحر اینهمه غوغا بودی
صد قیامت شود از خون شهیدان هردم
چشم شوخ تو گرش میل تماشا بودی
در زمین سرمه خاک قدمت کی ماند
گر چو اهلی همه را دیده بینا بودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و آرزوهای ناکام سخن میگوید. شاعر از مشکلات قلبی و عاطفی خود میگوید و اینکه دلش چارهای برای این آرزوهای پربار ندارد. او با اشاره به خموشی و گریههایش، از ستمی که بر او رفته سخن میگوید و در نهایت به قبول سرنوشت و قناعت اشاره میکند. در اینجا، شاعر در تلاش است تا با رویارویی با دردهایش، به آرامش در خاک و کوی خود برسد.