شمارهٔ ۱۳۰۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
به نظاره جوانان که کسی نیافت سیری
من پیر بس حریصم چه بلاست حرص و پیری
چکنم که چون تو یوسف نتوان خرید وصلت
نه بنقد سربلندی نه بمایه فقیری
چو سر وفا نداری مفکن بدام خویشم
چه کنی شکار مرغی که ز خاک بر نگیری
نروی بدام زلفش بهوای خویش ایدل
که هزار بار خواهی که بمیری و نمیری
چمن جمال خوبان دو سه روز دلپذیرست
تو بهشت عاشقانی همه عمر دلپذیری
من از آهوی دو چشمت شده ام زبون ولیکن
بخدا که پیش شیران ننهم سر اسیری
ز جفای تیغ خشمت سر خود گرفت هر کس
گذر از تو من ندارم چکنم که ناگزیری
بسگان یار اهلی نتوان برابری کرد
بشناس قدر خود را مکن اینچنین دلیری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردناک عشق میپردازد. شاعر از اشکهایی صحبت میکند که به خاطر عشق و دلتنگی ریخته میشود. او از خدایی میخواهد که دست نوازش خود را بر چشمانش بگذارد و با اشاره به شبهای گدایی در عشق، احساس ناامیدی و سوختگی خود را بیان میکند. در نهایت، شاعر به بیداری و امید به رسیدن به محبوب اشاره میکند و آرزو میکند که یک شب بتواند به عشق خود نزدیک شود.