نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۰۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چند سازم که شوم خاک و تو بر من گذری

سوختم تا بمن سوخته خرمن گذری

دست افتاده نخواهی که بدامن رسدت

نیست از شوخی اگر برزده دامن گذری

چون خیال تو کنم خون دل از دیده چکد

که بصد نشتر مژگان بدل من گذری

پای بوست چه بود آرزوی مردم چشم

چشم داریم که بر دیده روشن گذری

تا نسوزی همه تن شمع صفت اهلی را

از سر او عجبست ارتو بکشتن گذری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عواطف و احساسات شاعر در مورد رابطه‌ای عاطفی اشاره دارد. شاعر می‌گوید اگر معشوقه‌اش با کسی دیگر باشد، او مانع نمی‌شود، اما نگران این است که آن شخص بیشتر از او نزد معشوق نشسته باشد. او بیان می‌کند که غم او از این نیست که معشوق با کسی دیگر باشد، بلکه از این است که چرا در کنار او نمی‌نشیند. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که او به جمال معشوق امیدوار نیست و از این که با او درویش نشیند شرم دارد. در نهایت، شاعر به خلوت‌نشینی و دل‌تنگی‌اش اشاره می‌کند و به نوعی از معشوق می‌خواهد که در کنار دل خود بنشیند.