نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

از من خبر ای پسر نداری

عاشق شده ام خبر نداری

ما را بفغان میار از غم

گر طاقت دردسر نداری

از زندگی ام چرا ملولی

شمشیر جفا مگر نداری

خواهم که نظر بپوشم از جان

از بسکه بمن نظر نداری

اهلی چه خوش آنکه رخ براهش

بر خاک نهی و بر نداری

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل از درد و دل خود صحبت می‌کند و به معشوق خود می‌گوید که او را از خود دور می‌کند، اما در عین حال به وفاداری و عشق او نیز اشاره می‌کند. او از احساس بی‌قراری و دیوانگی سخن می‌گوید و می‌پرسد که چگونه معشوق می‌تواند او را رها کند در حالی که او عاشق صادق و یکدلی است. همچنین، بحران جدایی و درد ناشی از آن را توصیف می‌کند و به امید بهبودی از زخم‌های عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شاعر به عشق و وابستگی عمیق خود به معشوق اشاره دارد و از او تقاضا می‌کند که همچنان برای او بماند.