نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۲۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

گلی است عارض ساقی بنازکی کز وی

چو گل که در عرق افتد برون تراود خوی

چو همعنان نتوانم شد از روی خامی

پی سمند ترا گیرم و دوم از پی

چه جای آنکه بنالد دلم ز ناوک تو

که استخوان تنم ناله میکند چون نی

بیار می که بیابان غم رهی دورست

اگر مرا نبرد می نگردد اینره طی

بخون اهلی بیکس که دامنت گیرد

بکش به تیغ جفایش که الضمان علی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساس دلشکستگی و ناامیدی شاعر اشاره دارد. شاعر در آرزوی عشق و وصالت است و از شکست‌های متعدد در دل خود می‌گوید. او همچنین به تفاوت میان زهد و عشق اشاره کرده و می‌فرماید که هر کسی با توجه به خود، در این عرصه سهمی دارد. در ادامه، شاعر به کودکانه‌گی و سادگی رویکرد خود به مسائل بزرگ و مهم اشاره می‌کند و در نهایت به زخم‌دل ناشی از عشق خود به دوست، که برایش ارزشمندتر از تاج و تخت است، می‌پردازد.