نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از نرگس توام نظری ای پسر بس است

چشمی به من فکن که مرا یک نظر بس است

گر آب خضر نیست جگر تشنه تو را

پیکان آبدار تواش در جگر بس است

ای آنکه محرمی بر آن شوخ سعی کن

چندانکه نام من ببری اینقدر بس است

دستم نمی رسد که به بر گیرمت ولی

دست خیال تو مرا در کمر بس است

کی وصل گل به مرغ گرفتار می رسد

بویی که میرسد ز نسیم سحر بس است

باشد که ناله یی بکند در دل تو کار

از صد هزار ناله یکی کارگر بس است

گر خاک رهگذار تو اهلی نشد زبخت

اورا به چشم گردی از آن رهگذر بس است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عاشقانه و درد و شوق شاعر اشاره دارد. شاعر از معشوق خود می‌خواهد که نگاهی به او بیندازد؛ زیرا همین یک نظر برای او کافی است. او به تشنگی قلبش اشاره می‌کند و می‌گوید حتی اگر چشم‌نوش خضر در دسترس نباشد، همین یاد معشوق می‌تواند تسکین دهنده باشد. شاعر از دسترسی نداشتن به معشوق شکایت دارد و می‌گوید اگرچه نتواند او را در آغوش بگیرد، خیال او برایش کافی است. در پایان نیز به این نکته اشاره می‌کند که حتی اگر کسی به عشقش نرسد، یاد آن معشوق همیشه در دل خواهد ماند. اشعار نشان‌دهنده‌ی عمیق‌ترین احساسات انسانی و کشش‌های عاشقانه است.