نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۰ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای یوسف عزیز چه از ما نهان شوی

از ما مپوش رخ که عزیز جهان شوی

ماه تمام من که کمی چون مهت مباد

یارب همیشه پیر شوی و جوان شوی

من پیر روشن آینه ام ای شکر دهن

طوطی سخن شوی چو بمن همزبان شوی

بشنو سخن که حسن قبولی دلست و بس

این نکته گر قبول کنی نکته دان شوی

یوسف شنیده یی که عزیزی بخلق یافت

گر خلق و لطف پیشه کنی بیش از آن شوی

اهلی مگیر گوشه ز ابرو کمان خویش

گر هم ز تیر طعنه بعالم نشان شوی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره می‌کند و از عواطف و احساسات خود نسبت به او سخن می‌گوید. او می‌گوید که معشوقش چنان جذاب است که اگر او را فرشته بنامد، نگران خواهد بود. شاعر از آن سو وارد رابطه می‌شود که هیچ کس جز معشوق برایش نیست و احساس می‌کند که معشوق به او اهمیتی نمی‌دهد. او به وفا و محبت خود اشاره می‌کند، در حالی که معشوقش با بدرفتاری و جفا برخورد می‌کند. شاعر همچنین به زیبایی‌های معشوق می‌پردازد و می‌گوید که او دلی جانان دارد که به راحتی می‌سوزد، اما در نهایت دل او همواره به معشوق تعلق دارد و هیچ گونه اختیاری در قبال او ندارد. به طور کلی، شعر به تضاد بین عشق و جفا، زیبایی و درد دل می‌پردازد.