شمارهٔ ۱۳۳۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کاشکی ز اول بمن این کینه داری داشتی
تا دلم در کف عنان اختیاری داشتی
رخ ز من میتابد اکنون وه چه سان یاد آورم
آنکه بر آمد شد من اتنظاری داشتی
شد دلم محروم ازو با آنکه از نزدیکیش
گه خیال بوسه گه میل کناری داشتی
خود چو نقصان آمدی با قدر آنسلطان حسن
گر چو من مسکین گدای خاکساری داشتی
جرم یاران نیست اهلی را گناه از طالع است
ورنه همچون دیگران او نیز یاری داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنجی است که عشق و دلبری به فرد میآورد. شاعر از سوختن دلش در عشق و خاطرات شاد اولیه صحبت میکند و از ناامیدی و زخمهای عمیق میگوید. او به بیپناهی عاشقان و نبودن جایی برای زخمخوردگان عشق اشاره میکند و به احساس انزوا و غمهای بیپایان خود میپردازد. در نهایت، او از امید به بروز گلی از میان خاری غم سخن میگوید، که نشاندهنده امید به شادی و خوشی در زندگی است.