نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کی دل سبک باشک جگرگون کند کسی

دریا بقطره قطره تهی چون کند کسی

تو نوبهار حسن نه آنی که دل دهد

کز سینه خار خار تو بیرون کند کسی

تا کی سخن ز چشمه حیوان کند خضر

باوی حدیث آن لب میگون کند کسی

عاشق بوصل یار کجا میرسد مگر

آیین روزگار دگرگون کند کسی

در دیده خواب مردم چشمم ز گریه نیست

چون خواب در میانه جیحون کند کسی

ای همنفس تفحص حالم چه میکنی

خودرا چرا به بیهده محزون کند کسی

انصاف نیست اهلی اگر با چنین غمی

در دور من حکایت مجنون کند کسی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات خود دربارهٔ عشق و کینه صحبت می‌کند. او آرزو می‌کند که کاش از ابتدا از کینهٔ طرف مقابل آگاهی داشت تا بتواند دلیلی برای رنجش و درد خود پیدا کند. او به یاد لحظاتی می‌افتد که طرف مقابل می‌توانسته او را دوست داشته باشد، اما اکنون دلش از محبت آن شخص محروم است. شاعر احساس می‌کند که اگر شرایط بهتری داشت، ممکن بود مانند دیگران عشق و محبت را تجربه کند. در نهایت، او می‌گوید که گناهی از یاران نیست و این یک مسألهٔ مقدر است.