نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۳۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در کوره غم تا نخورم سوزش و تابی

بیرون ندهم همچو گل از گریه گلابی

رحمت بمن ای گنج وفا نیست وگرنه

ویرانه تر از سینه من نیست خرابی

مست تو دل سوخته ماست که هرگز

نشنیده جز از سینه خود بوی کبابی

خون من نومید نریزی که گناه است

وز این گنهت به نبود هیچ ثوابی

اهلی تو چو خود را نشمردی سگ دلدار

اینست که کس برنگرفت از تو حسابی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عاشقی بی‌خانمان اشاره دارد که اگر اختیار داشت، زندگی بهتری را انتخاب می‌کرد. شاعر به آرزوهای خود می‌پردازد و می‌گوید که اگر قسمت با او بود، عشق و وصالی بیشتر از آنچه که دارد، نصیبش می‌شد. همچنین به نیازمندی‌های انسانی و تبعات عشق اشاره می‌کند و از وضعیت خود و دیگر عاشقان شکایت می‌کند. او همچنین به ناپایداری اوضاع و بی‌اعتباری زندگی می‌اندیشد و در نهایت به عشق و تاثیر آن بر زندگی اشاره می‌کند، امیدوار به روزی بهتر.