شمارهٔ ۱۳۳۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشق بیخانمان گر اختیاری داشتی
بر مراد خاطر خود روزگاری داشتی
قسمت گردون اگر بودی بقانون مراد
عاشق بیچاره هم وصلی زیاری داشتی
عالمی نخجیر بازویار از ایشان بی نیاز
کاشکی باری سگش میل شکاری داشتی
اینهمه غوغای مجنون از غم لیل که بود
کاش ازینسان سرو قدی گلعذاری داشتی
اعتبار یکجوم در کار عالم کس نکرد
ای دریغا کار عالم اعتباری داشتی
عیب رندان میکند کاری ندارد شیخ شهر
کی بما پرداختی گر زانکه کاری داشتی
روی زرد اهلی از مهرت شدی روزی سفید
گر خزان عاشقان روزی بهاری داشتی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عاشقانه و درد ناشی از جدایی است. شاعر به طور استعاری از چشم گریان و دلستانی خود سخن میگوید و معشوق را به فرشتهای زیبا و آسمانی تشبیه میکند. او از زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دیگران میگوید و حس حسادت را نیز بیان میکند. در نهایت، از تأثیر عمیق نگاه معشوق بر خود مینویسد و از فتنهای که زیبایی او در جهان ایجاد کرده، سخن میگوید.