شمارهٔ ۱۳۴۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کعبه گر میطلبی سعی کن آرام مجوی
محمل از چرخ مخواه و شتر از بام مجوی
وعده کام ز شیرین دهنان هست هلاک
یاد ناکامی فرهاد کن و کام مجوی
همدم خاص سگ او شو و بگریز ز خلق
یعنی امید دل از دوستی عام مجوی
هرکه در بند کسی نیست گرفتار خودست
صید زلفش شو و آزادی ازین دام مجوی
عمر خود صرف مکن در طلب آب حیات
باده پخته خور و آرزوی خام مجوی
سگ او شو بنهان اهلی و شهرت مطلب
نام خود گم کن و چون بوالهوسان نام مجوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم عشق و هستی میپردازد. شاعر به ما میگوید که انسان باید از غم و نگرانیهای خود رها شود و در پی شناخت واقعی خود باشد. او به این نکته اشاره میکند که عشق میتواند به ما زندگی ببخشد و با آن، انسان به وجود حقیقیاش نزدیکتر شود. همچنین، شاعر از مجنون به عنوان نمادی از دیوانگی عاشقانه یاد میکند و تأکید میکند که برای رسیدن به عشق حقیقی، باید از قید و بندهای اجتماعی و ناموس خود گذشت. در نهایت، او از ما میخواهد که عشق را درک کنیم تا به معرفت و وجود حقیقی خود برسیم.