نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هر که در عشق بتان بی درد زیست

در ره دنیا و دین نامرد زیست

هر که واقف از خزان عمر گشت

با سرشک سرخ و روی زرد زیست

کی به کس مجنون شود فردا انیس

او که امروز از دو عالم فرد زیست

چون نسوزد دل؟ چو شمع از آه گرم

کی درین آتش توان دلسرد زیست

ای خوشا وقت سبکروحی که او

چون نسیم صبح عالمگرد زیست

ساقیا می ده که بی جام شراب

کم کسی زین خاکدان بی گرد زیست

از غم اهلی مخور غم ای پری

زانکه او تا زیست غم پرورد زیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات بیانگر این است که زندگی بدون درد و عشق به زیبایی‌ها، زندگی‌ نامردانه‌ای است. کسی که از گذر زمان آگاه است، به غم و رنج دچار می‌شود. هیچ‌کس نمی‌تواند در آینده عاشق باشد اگر امروز از دنیای خود راضی نیست. دلی که با غم می‌سوزد، نمی‌تواند در این آتش آرامش پیدا کند. شاعر از عیش و شادمانی لحظات بی‌خیالی صحبت می‌کند و به ساقی می‌گوید که در این دنیای پر از غم، باده‌ای به او بدهد، زیرا کمتر کسی می‌تواند بدون درد و غم زندگی کند. در نهایت، ای پری، نگران غم اهلی نباش، زیرا او همیشه غم را در زندگی‌اش پرورانده است.